
و اما رضا ناجی این مردِ بی مورد، _آواز گنجشک ها_ را بالا کشید در عین بی قصه گی و شبه تئاتر گون بودنَ ش، او هم مثل بزرگان سینمای وطنی و هم جهانی بازیگری را از نگاهش آغاز می کند، که پشت صحنه ی این را بسیار دوست خواهم داشت، اما نداده اند که ببند خُب، در _باغ کندلوس_ هم با آمدنش دم مسیحایی به مرده داستانی که فقط کارگردان عزیزش البته برای عزیزانش! ایرج کریمی را می گویم دوست داشته اند، گاهی دیالوگ داشت ولی برای گفتن این حرف ها بهتر است بره تو چل چراغ (مجله ای هفته گی؛ همین!) بگه، و البته خدا بیامرزد پدر این مردی که می توان با خنده اش گریه کرد و با گریه اش خنده، در ممالک در حال توسعه (فقط ایران) همه چیز سر جای خودش هست! مثلاً آقای فالنی به آقای فلونی خورده می گیرد که تو از سپاه اومدی شدی رئیس جمهور مدرک جعلی رو می کندد وزرایت، اما این ها هیچ چرا همه سپاهی هستند، بعد آقای فلونی با خنده ای آرام، و خونسردی که آدم را یاد خیلی چیز ها می اندازد می گوید، خیلی شمرده، ما می دانیم شما اگر بودید، تمام وزرا معلم ریاضی می شدند!
ما که نفهمیدیم چه شد اما، این ها باید بروند از بازیگران توانای ما یاد بگیرند که در عرصه های بین المملی ارزش ها را حفظ می کنند و ... در المپیک هم به مغازه های فحشا فروشی نمی روند تا از کمر درد مقام جای شکرش باقیِ یکی مانده به آخر را بیاورند.
و اما حامد بهداد کلیشه شد، محمد رضا گلزلر که مادر و خواهر کلیشه را به هم ربط داده، محمد رضا فروتن می خواهد متفاوت بازی ند اما، ای کاش به جای صدایش بیشتر از حرکت و اُفتُ خیز بازی استفاده می کرد، و من یکی از آشنا ها که به کلاس بازیگری چیز می رفت: نیوشا ضیغمی گفتم که این کار تو جوابیه ای از فقروز خان کریمی را کم داشت تا مورد عنایت قرارت دهد، آخه خود ایشون چند وقته که اومدن که بخوان کلاس بازیگری قرار بدن، (آرام می گویم) بهتر نیست برود کمی ورزش کند؟
و من اما دل تنگی هایم را بگویم، اول برای بازیِ مشابهی اما متفاوتی از هدیه تهرانی مثلاً مثل _کاغذ بی خط_ یا _جایی برای زندگی_ و یا عزیز دلم _چارشنبه سوری_ رویا نونهالی هم خیلی خوب بود که فرهیخته گی بازی در فیلمی مثل _زندان زنان_ از منیژه حکمت عزیز که سه _سه زن_ را هم با تمام بی مهری های ارشادی های از درون و عقده ها مشکل، بی مرحله ای از خود باوری متعدانه در برابر جامعه بسازد، و بازی دیگر نونهالی در _ماهیها عاشق می شوند_ و دلم برای محمد رضا گلزار در _بوتیک_ هم تنگ شده، یا پارسا پیروز فرِ _مهمان مامان_ و در آخر اوج دل تنگی ام را بگویم برای اُستد عزیزم مهدی اخوان ثالث که می فرمود:
خوشا با خود نشتن - نرم نرمک اشکی افشاندن - زدن پیمانه ای دور از گرانان - هر شبی کنج شبستانی
sms: man mitarsam biyam ( hala miyad ya na? )

0 نظرات:
ارسال يک نظر