در هر حال از دعوت حاتمي كيا بهتر بود، كه نامردي ست بخواهيم حتي دعوت حاتمي كيا را با نسكافه ي داغ داغ مقايسه كنيم كه از كارگردانش انتظاري نبود و بنا به دلايلي فايمكي از خسرو جان شكيبايي هم. ( يك پاورقي ميان صفحه اي: برادر حاتمي كيا اگر اينجا فرنگستان بود راحت تر مي شد بهتان فحش داد براي به گند كشاندن نگاتيوهاي مادر مرده)
مرد باراني داستين هافمن را ديدم باز تازگي ها و دوستش داشتم نه اندازه ي فبل، شايد چون سينماي ايران پيشرفت كرده و پول شمردن " قدرت " در _اينجا چراغي روشن است_ بيشتر مرا رواني كرد! كه البته نه من مخالف مجيدي هستم و نه منتقد حاتمي كيا و نه علاقه اي به شنيدن حرف هاي جيراني دارم و نه كمال تبريزي را مي فهمم، چون اصولاً نمي شود انتظاري داشت پشت صحنه ي _يك تكه نان_ را كه ديدم بيشتر متقاعد شدم كه فيلم واقعاً فيلم هست حال كيانيان هر چيز كه دوست دارد راجع به بازيگري بگويد اين شلخته حرف زدن من هم مزه اي مي دهد اما.
ميركريمي آدم خنگي نيست نمي دانم چرا ياد مستور ادبيات داستاني مي اُفتم والبته اين نشان بزرگي مستور نيست چون من اول مستور را خواندم بعد ميركريمي را ديدم، و چه قدر دلم براي يك فيلم ديگر نه مثل _ چند تار مو _ كه مثل _شبهاي روشن (شبهاي سپيد)_ تنگ شدم و من چه قدر _ چارشنبه سوري_ را دوست دارم و اصغر فرهاي و ماني حقيقي و _آفسايد_ و _شهر زيبا_ اُه اُه داشت يادم كه نمي رفت از قصد خواستم اين گونه با هيجان يخ نكنم! بگويم _نفس عميق_ از پرويز شهبازي، كه من فرزاد موتمن و سعيد عقيقي را هم مي شناسم و نگفتنم براي همين مرض داشتنم بود!
و خدا علي حاتمي و _مادر_َ ش را بيامرزد.
* از كيارستمي چيزي نگفتم چون نه آن قدر ديدمش نه آن قدر علاقه اي به حرف زدن راجع به او ندارم وتا جايي كه شود از او چيزي نمي گيوم كه مثل علي پروين فوتبال است البته با كمي تخفيف.
و از مخلباف هم (صداي بادگلو كه دوست ندارم اما استفراغ به خاطره خاطره هايم)

اولين ما رفتنم مبارك!
0 نظرات:
ارسال يک نظر